X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل

دلتنگ ( زنده یاد ناصر عبداللهی )  چاپ

تاریخ : یکشنبه 9 بهمن 1390 در ساعت 03:46

   

 (( به یاد ناصر عزیز  ))   

 

دلـتـنـگ دلـتـنـگـم ، بـی تـاب بـی تـابم  

 

بـیـدار بـیـدارم ،  امـشـب   نـمـیـخـوابــم  

 

از تـو چـه پـنهـون باز ، خواب  تو رو دیدم  

 

از تـرس بـیـداری ،  تـا  گــریـه  خـنـدیــدم

 

از تـو چـه پـنـهــون بـاز ،  پـروانـه  دلـگـیره

 

امروز راهی شو، فردا دیگه دیـره

 

دلـتـنـگ دلـتـنـگـم ، بـی تـاب بـی تـابم

 

بـیـدار بـیـدارم ، امـشـب  نـمـیـخـوابــم

 

بارون نـمـیـبـاره ، تــو ایــن کـــویـــر درد

 

بانـوی شـبـنـم پوش به خونمون برگرد

 

بـه خـونـمـون بـرگـرد ، بـانـوی بــیـداری

 

تـو  کـه  گــل  خـورشـیــد رو  دامنت داری

 

خورشید  و  میبردند  ،  تو  گریه  می کردی

 

تـعـبـیـر خـوابــم شــد ایـنکه تو برگردی

 

خورشید و میبردند ، تو گریه می کردی

 

تـعـبـیـر خـوابــم شــد ایـنکه تو برگردی

 

دلـتـنـگ دلـتـنـگـم  ،  بـی تـاب  بـی تـابم

 

بـیـدار بـیـدارم ،  امـشـب  نـمـیـخـوابــم  

 

   

 (( به یاد ناصر عزیز  ))   

 

دلـتـنـگ دلـتـنـگـم ، بـی تـاب بـی تـابم  

 

بـیـدار بـیـدارم ،  امـشـب   نـمـیـخـوابــم  

 

از تـو چـه پـنهـون باز ، خواب  تو رو دیدم  

 

از تـرس بـیـداری ،  تـا  گــریـه  خـنـدیــدم

 

از تـو چـه پـنـهــون بـاز ،  پـروانـه  دلـگـیره

 

امروز راهی شو، فردا دیگه دیـره

 

دلـتـنـگ دلـتـنـگـم ، بـی تـاب بـی تـابم

 

بـیـدار بـیـدارم ، امـشـب  نـمـیـخـوابــم

 

بارون نـمـیـبـاره ، تــو ایــن کـــویـــر درد

 

بانـوی شـبـنـم پوش به خونمون برگرد

 

بـه خـونـمـون بـرگـرد ، بـانـوی بــیـداری

 

تـو  کـه  گــل  خـورشـیــد رو  دامنت داری

 

خورشید  و  میبردند  ،  تو  گریه  می کردی

 

تـعـبـیـر خـوابــم شــد ایـنکه تو برگردی

 

خورشید و میبردند ، تو گریه می کردی

 

تـعـبـیـر خـوابــم شــد ایـنکه تو برگردی

 

دلـتـنـگ دلـتـنـگـم  ،  بـی تـاب  بـی تـابم

 

بـیـدار بـیـدارم ،  امـشـب  نـمـیـخـوابــم  

 

نظرات (5)
امروز خیلی دلتنگ دلتنگ شدم.
داشتم بیتی از این ترانه ی زیبا روزمزمه میکردم که قسمتیش رو فراموش کردم واز جست وجوگرکمک گرفتم با وب زیباتون آشنا شدم.موفق باشین.
دلتنگ که میشم قسمت های تلخ زندگیم به صورت خودکار یادآوری میشن وهمراهش ابیات وترانه هایی پشت ذهن صف میکشن این هم مصرعی ازسعدی که حال در من مرور شد.من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
دوست خوبم:
سلام ...

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود...

مرسی که اومدی جزیره - همیشه باش
تاوقتی که هستم نیستی.
وقتی هم نیستم مباش
دوست خوبم:
سلام ...

شما همیشه باش هر چند خب زندگی بعضی موقع ها تنهایی لذت بخش تره ...
حالا شما میگی ولی الان که نیستی میبینی برات نوشتم ...

مرسی که اومدی جزیره - بهترین ها رو آرزوم میکنم برات
دلت را سپردی به من و وعده همیشگی دادی،
.
.
..

..
به جای نفس آه میکشم و به جای غم

حسرت میخورم ؛ خاطره هایم را جا میگذارم


و دیگر جای قدمهایت پا نمیگذارم

.............................................
سلام

بعد از مدتها به روزم نظر یادت نره دوست من
دوست خوبم:
سلام ...

اینبار عاشقانه تر مینویسی ...

انگار دلتنگ لحظه های با منی ...

انگار تنها مانده ای ...در گوشه ی دلتنگیهای خود ...

می نویسی می نویسی می نویسی

عشق در کوچه های بی کسی تنهایت گذاشته ! عاشق تر باش

حسرت لحظه های بی کسی را هرگز مخور ... رسوا می شوی

مرگ تو نزدیک است بیدار باش ...عاشق تر باش

ای دلم بی کس شدی غوغا میکنی ! هوشیار باش

می رود میدانی ولی... تو عاشق تر باش . ...

مرسی که میای جزیره و مینویسی - عشق آموختنی نیست باید عاشق بود !
خیلی قشنگ بود.....
بیا آپم....
مممنون که میای...:D:..
دوست خوبم:
سلام ...

ممنون عزیر

خواهش می شود میایم مزاحم میشیم ...

مرسی که میای جزیره - همیشه باش
زیبا بود
پاینده باشید
دوست خوبم:
سلام ...

ممنون عزیز دل

مرسی که میای جزیره - همیشه باش
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

جزیره بارونیجزیره بارونی

folder98 facebook
ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار فیس بوک برای وبلاگ