X
تبلیغات
رایتل

زیر بارون ...  چاپ

تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 1391 در ساعت 00:18

زیــر بــارون ، بـه یـاد تـو گـریـه کـردم ...
 
زیــر بــارون ، بـه اون چـه کـه گـذشته خـوب  فـکر کـردم ...
 
زیــر بــارون ، از ایـنکه چـه قـدر به مـرگ نـزدیـک شـدم ، بغض کردم ...
 
زیــر بــارون ، صـدای قلـبم رُ گـوش کـردم ...
 
زیــر بــارون ، بـا صـدای بلـند اسـمت رُ فـریاد  کـردم ...
 
زیــر بــارون ،  فـهمیدم که تـا حالا چه قدر اشـتباه ،زندگی کردم ...
 
زیــر بــارون ، بـا شـنیدن طـنین عشق ، خـدا رُ طلب کـردم
 
زیــر بــارون ، جای خالی دستان گرمت رُ با تـموم وجـود،حس کردم ...
 
زیــر بــارون ، اشک های لحـظه خداحافظی رُ تو ذهنم،تداعی کردم ...
 
زیــر بــارون ، ایـن دنیـای بـی وفـا رُ تا دلت بـخواد ، نفـرین کـردم ...
 
زیــر بــارون ، از عشـقی کـه تـو قـلبم حـک کـردی ، یـادی کـردم ...
 
زیــر بــارون ، بـه پـشت سرم نـگاه کردم واین همه سال زندگی رُ بـاور کردم ...
 
زیــر بــارون ، بـه تـموم بـهونه هـامون تبـسم تـلخی کـردم ...


زیــر بــارون ، بـه حـکمت خـدا از تـه دل شـک کـردم ...
 
زیــر بــارون ، بـه فـرار ثـانیه هـا اعـتقاد پیـدا کـردم ...
 
زیــر بــارون ، بـه مـعنی وا قـعی زیسـتن انـدیشه کـردم ...
 
زیــر بــارون ، شـعار: « آینـده ای روشـن» رُ مسـخره کـردم ...
 
زیــر بــارون ، نمـی دونـی کـه ، چـه قـدر خـودم رُ سرزنـش کـردم ...
 
زیــر بــارون ، یـه عـالمه اشـک ، بـا قـطره هـای بـارون قـسمت کـردم ...
 
زیــر بــارون ، بـه هـیچ یـک از سـؤالام جـوابی پـیدا نـکردم

زیــر بــارون ، بـه یـاد تـو گـریـه کـردم ...
 
زیــر بــارون ، بـه اون چـه کـه گـذشته خـوب  فـکر کـردم ...
 
زیــر بــارون ، از ایـنکه چـه قـدر به مـرگ نـزدیـک شـدم ، بغض کردم ...
 
زیــر بــارون ، صـدای قلـبم رُ گـوش کـردم ...
 
زیــر بــارون ، بـا صـدای بلـند اسـمت رُ فـریاد  کـردم ...
 
زیــر بــارون ،  فـهمیدم که تـا حالا چه قدر اشـتباه ،زندگی کردم ...
 
زیــر بــارون ، بـا شـنیدن طـنین عشق ، خـدا رُ طلب کـردم
 
زیــر بــارون ، جای خالی دستان گرمت رُ با تـموم وجـود،حس کردم ...
 
زیــر بــارون ، اشک های لحـظه خداحافظی رُ تو ذهنم،تداعی کردم ...
 
زیــر بــارون ، ایـن دنیـای بـی وفـا رُ تا دلت بـخواد ، نفـرین کـردم ...
 
زیــر بــارون ، از عشـقی کـه تـو قـلبم حـک کـردی ، یـادی کـردم ...
 
زیــر بــارون ، بـه پـشت سرم نـگاه کردم واین همه سال زندگی رُ بـاور کردم ...
 
زیــر بــارون ، بـه تـموم بـهونه هـامون تبـسم تـلخی کـردم ...


زیــر بــارون ، بـه حـکمت خـدا از تـه دل شـک کـردم ...
 
زیــر بــارون ، بـه فـرار ثـانیه هـا اعـتقاد پیـدا کـردم ...
 
زیــر بــارون ، بـه مـعنی وا قـعی زیسـتن انـدیشه کـردم ...
 
زیــر بــارون ، شـعار: « آینـده ای روشـن» رُ مسـخره کـردم ...
 
زیــر بــارون ، نمـی دونـی کـه ، چـه قـدر خـودم رُ سرزنـش کـردم ...
 
زیــر بــارون ، یـه عـالمه اشـک ، بـا قـطره هـای بـارون قـسمت کـردم ...
 
زیــر بــارون ، بـه هـیچ یـک از سـؤالام جـوابی پـیدا نـکردم

نظرات (5)
سلام
وب بارونی قشنگی دارین
ممنون به وبلاگم اومدین
دوست خوبم:
سلام
فدای مهربونیات
نفسی
نفس موفق باشی
دوست خوبم:
فدات
سلام.
وبلاگ خیلی خوبی داری
دوست خوبم:
سلام ... اول اینکه خوشحالم اولین نفر که کامنت می ذارم ...

پست اینبار تون خیلی متفاوت بود .....

زیر بارون فرار ثانیه ها را باور کردم ... احساس من زیر بارون ...
دوست خوبم:
سلام خیلی ممنون ..
نظر لطفتونه
سلام ...

زیر باران تا زمان عشق
زیر باران تا تمام زندگی
زیر باران دلتنگ دوری
زیر باران به یاد تو
زیر باران دعا کردم
زیر باران جواب همه سوالاتم بودی ...

خیلی عالی بود مرسی لذت بردم ... یدونه ای
دوست خوبم:
باران که میبارد


دلم برایت تنگ تر میشود؛...
خواهش میکنم ...سهند
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

جزیره بارونیجزیره بارونی

folder98 facebook
ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار فیس بوک برای وبلاگ